خانه / ادبیات / معرفی کتاب «اتاقی در هتل پلازا» اثر نیل سایمون
تبلیغات

معرفی کتاب «اتاقی در هتل پلازا» اثر نیل سایمون

معرفی کتاب «اتاقی در هتل پلازا» اثر نيل سايمون Reviewed by عسل دولتیاری on Aug 25Rating:

بی‌خیالش!

اتاقی در هتل پلازا، سه مرحله از زندگی آدمی را به‌زیبایی ترسیم می‌کند: زندگی‌ای فرسوده که امیدی به‌نجات‌اش نیست، میانه‌ی زندگی و تردید در انتخاب‌های درست، و شروع یک زندگی با عشق. سایمون، رندانه فرآیند این چرخه‌ی همیشگی را معکوس نشان‌مان می‌دهد: با سردی روابط شروع می‌کند و با ایمان به‌شروع یک رابطه تمام. به‌جای درغلتیدن به‌ملودرام، به‌کمدی میدان می‌دهد و سبُک‌سرانه با تصویرکردن تمامیِ ناملایمات و سختی‌های زندگی مشترک، از آن‌ها بهانه‌هایی برای خندیدن می‌آفریند. سایمون، برای این‌کار به‌شخصیت‌های پیچیده، اما معصومی نیازمند است؛ و سه زن اصلی هر سه پرده، حائز چنین ویژگی هستند: کارن، با علم به‌خیانت همسرش نجیبانه، تن به‌تحمل رنج می‌دهد و دَم نمی‌زند، تا زندگی‌اش را حفظ کند؛ موریل، با رفتار دوگانه‌اش در قبال جسی، که هم نگران شوهر و بچه‌هایش است و هم دل‌اش برای زنده‌کردن عشق قدیمی‌اش پَر می‌کشد؛ و میمسیِ ترسیده از شروع زندگی، که هیچ‌یک از داد و فریادهای پدر و مادرش باعث نمی‌شود از پناهگاه‌اش خارج شود، اما با یک «بی‌خیالشِ» بوردن مصمم به‌ازدواج می‌گردد. هر سه این زنان، بی‌هیچ تأکیدی از جانب سایمون، نمونه‌هایی از زن‌هایی بسیارند، گرفتار آمده در چنین موقعیت‌هایی و سایمون به‌جای غم‌خواری، با پُروبال‌دادن به‌احساسات آنیِ آن‌ها متجلی‌شان می‌کند.  
ویژگی دوست‌داشتنی کتاب، تسلط سایمون در دیالوگ‌نویسی و درآوردن شخصیت‌هایی عمیق، از راه توجه به‌پردازش جزئیات زندگی در گفت‌وگوهای میان شخصیت‌هاست. این ویژگی، وقتی با دیالوگ‌های پینگ‌پنگی ترکیب می‌شود، لحنی قابل ستایش به‌آثار سایمون می‌دهد:
«کارن: باشه سام. اگه راضی‌ات می‌کنه، به‌نظرم می‌یاد که بوی گند می‌دی… تو یه موجود توخالیِ متقلبِ خودشیفته‌ای، یک قالبِ گنده‌ی پنیرِ کپک‌زده و بی‌خاصیتِ دهاتی. چه‌طور بود؟
سام: معرکه! بالاخره به یه جایی رسیدیم.
کارن: هوه، تو این‌جوری خوشت می‌آد، نه؟ این‌جوری همچی برات خوب و راحت پیش می‌ره. حال می‌تونی به‌عنوان یه شوهرِ ستم‌دیده و درک‌نشده از این در بری بیرون. ولی خوب من به‌دل‌خواه تو رفتار نمی‌کنم. من حرفمو پس می‌گیرم سام … پیشی‌پیشی کوچولو وقتی برگردی خونه بهت شیر و شیرینی می‌دم.
سام: نه، نه. حرفتو تکمیل کن. هرچی تو دلته بریز بیرون کارن. بیست‌وسه سال آزگار. دلم می‌خواد همچی رو بشنوم. متقلب، خودشیفته، دیگه چی؟ بگو، دیگه چی؟
کارن: دوست‌داشتنی. آدم باید حرفشو تو دلش نگه‌داره.
سام: کارن، این کارو با من نکن.
کارن: متأسفم. من زن باگذشتیم. دست خودم هم نیست.
سام: می‌دونی، داری رسماً بیرونم می‌کنی. این‌طور نیست؟
کارن: همیشه توی گاراژم برات جا دارم.
سام: اگه پامو از این در بزارم بیرون، دیگه بر نمی‌گردم ها.
کارن: فکر کنم برگردی.
سام: از چی انقدر مطمئنی؟
کارن: آخه قطره چشمتو یادت رفته برداری.»
همین‌که در انتهای پرده‌ی اول، و در موقعیتی که هیچ توقع‌اش را نداریم، کارن از یاد نمی‌برد قطره‌ی چشم سام جامانده، ویژگی دیگری را به‌ما می‌نمایاند: ذکر جزئیاتی به‌شدت کارشده و  استفاده از تک‌تک عناصر موجود در داستان و صحنه به‌بهترین نحو و با بالاترین کیفیت: در پرده‌ی دوم ترس از برملا شدن احساسات موریل، نزد اتو پره‌مینچر، کارگردان مشهور هالیوودی،  زمینه را برای بیان صادقانه‌ی عشق جسی بازمی‌کند و یا استفاده از ایده‌ی دررفتن جوراب در پرده‌ی سوم، مضمون درونی کل نمایش- که زندگی مثل همین جوراب یک دفعه درمی‌رود ولی نباید نگرانش بود- را به‌زیبایی جامی‌اَندازد: نورما هم یادش نمی‌رود وسط تمارضِ رُوی، به‌شکسته‌شدن دستش، از او بخواهد برای خریدن جوراب از جیبش پول بردارد.

۸۲۵

0

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*


*

رفتن به بالا