خانه / فیلم و سینما / فرق فیلمنامهٔ بدِ «راه آبی ابریشم» با فیلمنامهٔ بدِ «ملک سلیمان» چیست؟
تبلیغات

فرق فیلمنامهٔ بدِ «راه آبی ابریشم» با فیلمنامهٔ بدِ «ملک سلیمان» چیست؟

فرق فیلمنامهٔ بدِ «راه آبی ابریشم» با فیلمنامهٔ بدِ «ملک سلیمان» چیست؟Reviewed by اینفوفا on Dec 9Rating:

دیگر آنقدر تکرار شده که پدرخواندهٔ تمامِ مکررهاست؛عقیم ماندگیِ فیلمنامه، بخصوص در سلسله تصاویرِ متحرکِ تاریخی – دولتیِ موسوم به فاخر در سینمای ایران. خب بله، اینکه درست است. درش حرفی نیست. اما نکته اینست که در این میان به نظرم دیگر نباید انگشتِ اتهام و افسوس و ملامت را صرفا به سوی فیلمنامه نویسان و فیلمسازانِ ایرانی گرفت، که باید منتقدانِ ایرانی را هم نشانه رفت، که مقصرترینِ بی‌تقصیرانند.. 

اگر کلیتِ سینمای ایران را به کناری بگذرایم و نوشته را محدود به تولیداتِ «فاخر» کنیم، از بدیهیاتِ نَقل و نُقلِ زبان شدهٔ همه در اینروزهاست که همواره «فیلمنامه» مهم‌ترین عاملِ زمین کوفتنِ این سلسله از فیلم‌ها بوده. چون به هر حال تقریبا دیگر هر کارگردانی (بر تخته می‌زنیم) با هر میزان درک و ‌‌شناختی از سینما (به خود و خدایشان مربوط است)، با یک بودجهٔ چندین میلیاردی و سرآخر مقدار لازمی از ریخت و پاشِ میدانی و چند نمای هلی شاتِ بی‌معنای «فاخرنما» و «مرعوب ساز» و جلوه‌های رایانه‌ای و به لطفِ دوستانِ آهنگساز و صداگذار خارجی، بلد است کیفیتِ اجراییِ کارش را تا پایانِ امور فنی، حداقل در حد متوسطی نگه دارد اما فیلمنامه درست آنچیزی ست که هم خمیرمایه و عملا مهم‌ترین بخش از یک فیلم است و هم متاسفانه(!) چیزی ست که با پول و بودجه حل شدنی نیست و مستقیما به درک و شناخت و استعداد و آگاهیِ نویسنده‌اش بستگی دارد. پس درست همینجاست که به تته پته می‌افتیم و دستمان، دستِ خالقانمان رو می‌شود. که چقدر نبوغِ هنری (که بخشی‌اش مادرزاد است و بخشی، پرورشی) دارند. چقدر بر ذاتِ سینما آگاهند.

اما چرا گفتم دیگر تنها کوبیدن بر سرِ فیلمنامه نویسان و فیلمسازانمان سر این قصهٔ پر ز تکرار و ملال (ولی همچنان مهم) بی‌ربط و منطق است؟ چون به نظرم بسیاری از منتقدانِ ما – نه همه الزاما – هم این وسط در یک ظلمِ آشکار در معنا، مفهومِ نقد را به تصحیح دیکته و به رخ کشاندنِ غلط‌ها تقلیل داده و مفتخر کرده‌اند، و نه کندوکاو اثر و گوشزد کردنِ نکاتی برای برون رفت، در مقابلِ هر کج روی و اشتباه یک اثر و سازنده‌اش. تو گویی که دارند کم فروشی می‌کنند. این اواخر، با نمایش ملک سلیمان، با فیلمی روبرو بودیم که فیلمسازش قصه را عار می‌دانست، وجود درام و رویداد را باعثِ انحرافِ ذهن و تمرکزِ مخاطب می‌پنداشت (یعنی مخاطب به سالن آمده تا کتابی آموزنده و تاریخی را اینبار تنها به صورتِ مصور ببیند) و محتوا را نه فرزندِ داستان، که ارجح بر آن می‌دانست و تمامِ آنچه که «سینما» ست را یکسره شلوغ کاریِ بیش از حد و نالازم می‌پنداشت. فیلمسازی که پیامبرش تنها یک پیامبر بود، پیش از آنکه در ابتدا یک «انسان» باشد. اما خب به نظر ریشهٔ مشکلِ این فیلم، تنها بخشی‌اش به فیلمساز می‌رسد و بخش دیگرش (ولو کوچک‌تر) به نوع برخورد و واکنش نویسندگان و منتقدانِ ما در رویارویی با آثاری از این دست در گذشته بازمی گردد. آن چه که این روز‌ها به وفور یافت می‌شود و به مرز اشباعی از خسته کنندگی رسیده (در برخورد با چنین فیلم‌هایی)، نوعی از نوشتارهای کوچک، آنهم تنها محض لیچار و متلک بار کردن و تمسخرِ این آثار و فیلمسازان و جریانِ تولیداتِ دولتی در سینماست؛ نه با دغدغه ی نشان دادنِ شیوه و راه درست، در عین کوفتن بر سر شیوه و راه نادرستِ کنونی. طوری که انگار کسی حواسش نیست که این فیلم‌ها پیش از آنکه مشکلِ «توان و پتانسیلِ سینمایی» در خالقانشان را داشته باشند، مشکل ایدئولوژیک دارند و این درست آنچیزی ست که قابل درمان و قابلِ حل است. دوای دردش در تکرار و تکرار و تکرارِ اندیشه و رویکردِ درست، اثبات و اقناع سازیِ آن است.

حالا اما پس از ملک سلیمان، فیلم این چنینیِ دیگری داریم؛ راه آبی ابریشم. که خب، این یک قدم به پیش است. تا می‌توانسته ماجرا و حادثه در دلِ خود گذاشته. از پی هم. پیام و مضمون را به درون برده و هیجان و تعلیق خلق کرده تا مخاطبش را راضی کند و سینما را پاس بدارد. اما چرا این ماجرا‌ها، رویداد‌ها، هیجان‌ها و تعلیق‌ها به دل نمی‌نشینند؟ چرا ته نشین نمی‌شوند؟ چرا به شوخی شبیهند؟ چرا انگار در خلأ می‌گذرند و کوچک‌ترین واکنش حسی‌ در مخاطب ندارند؟ چرا انقدر بی‌ربط و ناجور به نظر می‌رسند؟ چون گویا فیلمساز در کارش صادق نیست. چندان مشتاق و مایل نیست. این خلقِ ماجرا‌ها از اعتقادِ حقیقیِ فیلمساز نمی‌آید. انگار دلش بیشتر پیش سمت و سویِ نوع داستان نویسیِ آثار پیشینِ این طیف از فیلم‌ها – از جمله ملک سلیمان – ست؛‌‌ همان ایدئولوژیِ زدگی که آفت سینماست. انگار فیلمساز از بابتِ تشرهای مخاطبین و منتقدان در گذشته، به سمتِ خلقِ ماجرا و درام و «رابطه» آمده که پیش از مفهوم سازی، شخصیت و سمپاتی و روایت سازی کند و به اصلِ سینما متعهد باشد. فیلمساز خواسته تا همهٔ قلم‌ها و زبان‌ها را راضی کند تا نکوهش نشود. اما چرا چنین خواسته؟ چون گویا این نوع از روایت‌پردازی، خواست و رغبت و درکِ حقیقیِ خودش از سینما نیست و از روی اکراه است. نوعی باج دادن تا از دستِ انتقادهای منتقدان در امان باشد که جایگاه سینما و مخاطب را برایش گوشزد کنند. پس، ماجراهایی که دستپاچه پشتِ سرهم روانهٔ  چشم و ذهن مخاطب می‌کند، بی‌بخار و رفع تکلیف وار و بزن در رو به نظر می‌رسند و شبیه فردی خواب آلود است که دارد به زور حکایتی تعریف می‌کند.

این مسئله یک خوبیِ ارزشمند هم دارد. آن جا که فیلمساز ما در بزنگاهی قرار گرفته که درش لااقل خودِ حقیقی‌اش را آشکار ساخته. طبیعتا محمد بزرگ نیا در زمانِ نگارشِ فیلمنامهٔ فیلمش، نقدی پیرامونِ ملک سلیمان نخوانده، چون زمانِ نمایش و ساختِ این دو فیلم تداخلی با یکدیگر ندارد. اما حتما واکنش‌های پیش از ملک سلیمان – حتی در قبالِ فیلم‌های غیر این چنینی – و مثلا فیلم پیشینِ خودش – جایی برای زندگی – را خوب به یاد داشته که سعی بر تغییر روال در کار جدیدش کرده تا به مسیر درستش بیفتد. هرچند نتیجهٔ کارش در این فیلم دلچسب و از ته دل به نظر نمی‌رسد، اما باز گامی به پیش است و از اهمیتِ تشرهای نقادان می‌گوید. از همین بابت است که باید در قبالِ واکنشِ بی‌خیال، غیر متعهدانه و صرفا همراه با نیشخند و تمسخر بسیاری از منتقدان در برخورد با ملک سلیمان و بخصوص راه آبی ابریشم تاسف خورد.

برخلافِ آثار پیش از آنان، که جدی‌تر نقد می‌شدند، حالا اما در برخورد با راه آبی ابریشم بی‌آنکه آن حرف‌های اصولی و بنیادین بازگو و یادآوری شود، همه چیز به دست انداختن و تحقیر می‌گذرد. همه از اینکه اتفاق‌های فیلم «کلیشه‌اند»، «قابل پیشبینی‌اند»، سطحی و بی‌پشتوانهٔ دراماتیک اند، از اینکه پول بیت المال بر باد رفته و… می‌گویند و تمسخر می‌کنند و سیخونکی می‌زنند و می‌روند. اما کسی از این نمی‌گوید که خب دلیلش چیست؟ چرا کار به اینجا رسیده؟ شیوهٔ درستِ دستیابی به این هیجان‌ها و تعلیق‌ها در درام چیست؟ فرق فیلمنامهٔ بدِ راه آبی ابریشم با فیلمنامهٔ بدِ ملک سلیمان چیست؟ آیا حقیقتا بین شان فرقی نیست؟ چون هر دو را صرفا یک نهاد ساخته باید مانند هم نکوهش شوند؟ اگر از نبودِ ماجرا در ملک سلیمان حرف می‌زنیم و از دستِ فیلم‌های جریانِ دولتی می‌نالیم، خب راه آبی ابریشم که ماجرا دارد، اما چرا کسی نمی‌گوید همین هم(ماجرا داشتن) گامی به پیش است برای تولیداتی اینچنینی؟ از اینکه یک بخش از خواسته‌هایشان از چنین آثاری محقق شده (پیشرفتی ناچیز)، تا فیلمساز هم انگیزه‌ای بگیرد؟ چرا مشکلِ حقیقیِ پشتِ روابط و ماجراهای سستِ راه آبی ابریشمرا طرح نمی‌کنند؟ گویا کسی توجه ندارد که مشکلِ راه آبی ابریشم، گیر افتادنِ خالقش در بینِ ایدئولوژیِ همصنفانِ پیشین، و ایدئولوژیِ حقیقیِ سینماست. دردش از بلاتکلیفی ست. بحث بر سر توان و کم کاری و گاف‌های یک فیلمساز نیست. بحث بر سر جدل در برابر ماهیتِ یکی از مهم‌ترین و ابتدایی‌ترین اصول در سینماست که شوخی بردار نیست و باید شده ده‌ها بار، اما هر بار با انگیزه درش ورود کرد و نوشت. اینجاست که به نظرم دارد کم کاری می‌شود. منتقدان نقش و توانشان را اندک و ناچیز دانسته و خود را دستِ کم می‌گیرند. نمی‌آیند و نمی‌نویسند. با تمسخر و تصحیح دیکته که نمی‌توان چرخی را به جلو برد و راهی را نشانِ فیلمساز داد.

وقتی حرف از اهمیتِ جایگاه اومانیسم در شخصیت‌پردازی زده می‌شود، از تاکید بر آن که هر آدمی در وهلهٔ اول باید یک انسان باشد و سپس و از پی‌اش چیزهایی دیگر (یک پیامبر، یک معتقدِ مسلمان یا مسیحی، یک خلافکار، یک جانی خونخوارِ و…) از اینکه مفهوم در سینما از دلِ ماجرا بیرون می‌آید،و منزلتِ یک پیامِ (دینی، اخلاقی، تاریخی و…) زمانی حفظ می‌شود که ابتدا منزلت سینما حفظ شده باشد، یعنی آن قدر باید مدام و مدام تکرار شوند و آن قدر فریاد کشیده شوند تا بالاخره جا بیفتند. بی‌هیچ ترس و تعارفی. تا همه در جاده‌اش قرار بگیرند. هر چقدر هم طول بکشد ایرادی ندارد. چه باک؟ چرا باید از فکر به آن ترسید و ناامید شد؟ همه در مسیر درستش که بیفتند و تازه شروع کنند به «فیلم» ساختن، حالا رسیده‌ایم سرخط و در شرایطی برابر می‌توانیم بفهمیم که کی چند مرده حلاج است. سازندهٔ راه آبی ابریشم وارد جاده‌اش شد، اما بد نوشت و بد ساخت. اما خب همین که لااقل واردِ کارزارش شد و تلاش‌اش را کرد، کافی ست. او تا همین جا هم از بسیاری پیش است… جمله آن‌ها که بی‌آنکه در تلاش و کمک برای گذاردنِ گامی به جلو باشند، تنها او را تمسخر می‌کنند.

علیرضا خوانساری

 

۵۵۸

0

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*


*

رفتن به بالا