خانه / اسلاید / زلزله در سینمای ایران: واکنش شمقدری به سخنان تکان دهنده مایکل گوردون، تهیه کننده هوملند درباره لابی اسکار فرهادی و کمک ایران به ساخت آرگو
تبلیغات
زلزله در سینمای ایران: واکنش شمقدری به سخنان تکان دهنده مایکل گوردون، تهیه کننده هوملند درباره لابی اسکار فرهادی و کمک ایران به ساخت آرگو

زلزله در سینمای ایران: واکنش شمقدری به سخنان تکان دهنده مایکل گوردون، تهیه کننده هوملند درباره لابی اسکار فرهادی و کمک ایران به ساخت آرگو

زلزله در سینمای ایران: واکنش شمقدری به سخنان تکان دهنده مایکل گوردون، تهیه کننده هوملند درباره لابی اسکار فرهادی و کمک ایران به ساخت آرگوReviewed by اینفوفا on Jan 19Rating:

زلزله در سینمای ایران: واکنش شمقدری به سخنان تکان دهنده مایکل گوردون، تهیه کننده هوملند درباره لابی اسکار فرهادی و کمک ایران به ساخت آرگو: تایید می‌کنم / با تعدادی از سرتیم‌های اسکار، مذاکره کردیم / لابی ما بعد از اعلام نامزدها آغاز شد105740

اینفوفا : رییس پیشین سازمان سینمایی در پی اظهارات هاروراد گوردون پیرامون همکاری ایران با «آرگو» توضیح داد: تا آنجا که بنده خبر دارم تاریخ این تعاملات به دولت نهم و دوره مدیریت آقای جعفری‎جلوه باز می‎گردد و مربوط به دوره مدیریت من نیست. حالا از اینکه در آن تاریخ این هماهنگی و تعامل از سوی دوستان خانه سینما صورت گرفته یا افراد دیگری در‎ آن دخیل بوده‎اند بنده اطلاعی ندارم.
به گزارش اینفو فارسی به نقل از سینماپرس، در پی اظهارات هاروراد گوردون؛ تهیه کننده یهودی دو سریال ضد ایرانی«۲۴» و «زادگاه»(homeland) در گفتگویی با نشریه پنجره که در آن وی ادعا کرده بود ” در مورد جایزه اسکار، افرادی در ایران با برخی تهیه‎کنندگان مذاکره کرده بودند و تیم سازنده آرگو به ایران آمده بود و مدیران سینمایی ایران در دولت گذشته بیشترین تعامل را برای ساخت فیلم آرگو داشتند” این نشریه با جواد شمقدری؛ رئیس سازمان سینمایی دولت دهم مواردی را در این خصوص مطرح کرده است که متن کامل آن را در ذیل آورده‌ایم:

بد نیست از فیلم سینمایی آرگو شروع کنیم که هم پیش‎تر ابهامی درباره‎اش در رسانه‎‎های داخلی مطرح شده بود و هم در گفت‎وگوی ما با هاوارد گوردون به ‎آن اشاره شد. واقعا مدیریت سینمایی ایران در پروسه تولید این فیلم ضدایرانی نقش داشته است؟

 

این تهیه‎کننده آمریکایی در گفت‎وگو با شما به تاریخ معینی برای این تعامل اشاره نکرده است؟

 

نه، ولی روی وقوع چنین تعاملی میان مدیران سینمای ایران و عوامل آرگو تاکید دارد.

 

تا آنجا که بنده خبر دارم تاریخ این تعاملات به دولت نهم و دوره مدیریت آقای جعفری‎جلوه باز می‎گردد و مربوط به دوره مدیریت من نیست. حالا از اینکه در آن تاریخ این هماهنگی و تعامل از سوی دوستان خانه سینما صورت گرفته یا افراد دیگری در‎ آن دخیل بوده‎اند بنده اطلاعی ندارم. حتی این احتمال هم وجود دارد که آقای جعفری‎جلوه و حتی آقای صفارهرندی هم از این تعاملات بی‎اطلاع بوده و هماهنگی از طرق دیگری صورت گرفته باشد تا این گروه به ایران بیایند و به چند جا بروند و حتی لانه جاسوسی را از نزدیک ببینند.

 یعنی اصل ورود عوامل این فیلم به ایران را تایید می‎کنید؟

 بله. ظاهرا این اتفاق افتاده، ولی در دولت نهم.

 اما در اظهارات آقای گوردون صراحتا اشاره می‎شود که این تعاملات در سطح مدیریت سینمای ایران بوده و حتی به هم‎زمانی آن با حضور فیلم اصغر فرهادی در مراسم اسکار هم اشاره می‎شود. این هم‎زمانی به دوره مدیریت شما باز می‎گردد. جزئیات و توافقاتی هم که به آن اشاره شده تا حدودی یادآور روایت‎‎های شما درباره لابی برای کسب جایزه اسکار است! قرابت این‎ روایت‎‎ها اتفاقی است؟

 ممکن است این تعاملات در چند مرحله صورت گرفته باشد و چند نوبت این تیم به ایران آمده باشند اما تاکید می‎کنم در دوران مدیریت ما هیچ‎کس با چنین عنوانی به ایران نیامد. در عین‎حال رد نمی‎کنم که شاید در پوشش برنامه‎‎‎های دیگری به ایران آمده باشند و به این بهانه تحقیقاتشان را کامل کرده. درباره بحث لابی برای اسکار هم شاید این دوستان با افراد دیگری چنین قول و قرار‎هایی گذاشته باشند. طرف این توافقات هم ما نبوده‎ایم.

 فارغ از اینکه طرف چنین توافقی چه‎کسی بوده، به‎عنوان فردی که با سازوکار فعالیت آکادمی اسکار آشنایی نسبی دارید، چقدر روایت آقای گوردون مبنی ‎بر این را که اعضای آکادمی هم‎زمان با روی سن رفتن اصغر فرهادی می‎دانستند که سال آینده همین جایزه به فیلم ضدایرانی آرگو اهدا خواهد شد نزدیک به واقعیت می‎دانید؟

 این روایت می‎تواند کاملا صحیح باشد. در این مورد ما تردیدی نداریم که آن‎‎ها در برنامه‎ریزی‎هایشان به‎صورت بلندمدت عمل می‎کنند و تابع زمان‎ محدودی نیستند. مثلا در مورد فیلمی که قرار است امروز مراحل تحقیق را طی کند و شاید چهار سال بعد تولید شود، پیش‎بینی ‎کنند که پنج سال بعد باید جایزه اسکار را هم بگیرد. در این مورد هم اصلا چنین برنامه‎ریزی‎ای را بعید نمی‎دانم. اتفاقا چقدر خوب است که این ‎بار، این اظهارات از سوی یک تهیه‎کننده آمریکایی مطرح شده و کاش رسانه‎‎های ما روی آن کار کنند. این دیگر ادعای خود آن‎هاست که چنین طراحی‎‎های دقیقی دارند. این نشان می‎دهد که ماهیت جایزه اسکار چقدر متفاوت از فریبی است که غالبا ما گرفتار آن هستیم و فکر می‎کنیم این‎جایزه صرفا تابع ارزش‎‎های هنری و سینمایی یک اثر است. البته تابع ارزش‎‎های هنری هم هست اما فقط این نیست. چندین عامل دیگر هم در این زمینه موثر است که آن‎‎ها معمولا در برنامه‎ریزی‎‎های خود آن را لحاظ می‎کنند.

 با توجه به توصیفی که از سیستم سیاستگذاری سینمای آمریکا و غرب ارائه کردید و براساس آنچه در چهار سال گذشته از سازوکار مدیریت سینمای ایران درک کرده‎اید، فکر می‎کنید ایران امکان تعامل هدفمند و غیر منفعل با سینمای غرب را دارد؟ ساختار مدیریت سینمای ایران ظرفیت چنین تعاملی را دارد؟

 فقط ساختار کافی نیست. در این زمینه باید بستری فراهم شود تا باور‎هایی شکل بگیرد. وقتی بنده از لابی برای اسکار حرف زدم، شما دیدید که برخی آن را مسخره کردند. هدف از این تمسخر چه بود؟ شاید این بود که بگویند این فیلم در شرایطی عادی هم جایزه می‎گرفت، اما ما باز هم گفتیم نه، ما در این زمینه لابی کرده‎ایم. بحث این است که ما بتوانیم بستر‎هایی را فراهم آوریم تا درک درستی داشته باشیم از اینکه چه عواملی در یک رویداد سینمایی دخیل هستند. یکی از این عوامل ارزش‎‎های فنی و هنری یک اثر است که در مواردی همین هم قربانی می‎شود. در مقطعی می‎گویند می‎خواهیم به هر قیمتی که شده یک فیلم مطرح شود یا نشود. در این موارد ارزش‎‎های هنری بالکل قربانی می‎شوند. این همان نکته‎ای است که این تهیه‎کننده آمریکایی هم در گفت‎وگویش صراحتا به آن اشاره کرده. اینکه در این مورد خاص چقدر اظهارات صحیح است مهم نیست. به‎نظرم باید از مصادیق عبور کنیم و به این واقعیت بپردازیم که جایزه اسکار که به‎عنوان معتبرترین جایزه در افکار عمومی جاانداخته شده تابع چه متغیر‎هایی است.

درباره مواضع شما با ابهامی مواجه هستم. از یک طرف صراحتا اعلام می‎کنید که برای کسب اسکار لابی کرده‎اید و از طرف دیگر به برنامه‎ریزی‎‎های هدفمند آن‎‎ها اشاره می‎کنید! بالاخره وقتی شما وارد یک لابی می‎شدید، نسبت به ماهیت طرف مقابل اشراف کامل نداشتید؟

 قطعا چنین اشراف و شناختی بود

 یعنی با وجود اینکه می‎دانستید اهدای اسکار به فیلم اصغر فرهادی می‎تواند زمینه‎چینی برای اهدای اسکار به یک فیلم ضدایرانی در دوره بعد باشد، باز هم برای آن لابی کردید؟!

 ما به‎دنبال رفع یک عطش بودیم. می‎خواستیم عطشی که سال‎‎ها در ایران بود و مدام هم به آن دامن زده می‎شد فرو بریزد تا ورای این فروریختن، حقایقی روشن شود. اگر ما اسکار نمی‎گرفتیم خیلی مباحث خودبه‎خود جای طرح پیدا نمی‎کردند اما وقتی اسکار را گرفتیم بستر برای طرح این مباحث آماده شد. همین که امروز یک تهیه‎کننده آمریکایی با صراحت درباره ماهیت اسکار و برنامه‎ریزی‎‎های آن صحبت می‎کند یک اعتراف مهم است. ما باید وارد این عرصه می‎شدیم تا بعد بتوانیم درباره ‎آن اظهارنظر کنیم. تا قبل از کسب اسکار هرچه می‎گفتیم مصداق ضرب‎المثل «گربه دستش به گوشت نمی‎رسید، می‎گفت بو میده» گرفته می‎شد و هیچ‎کس حرفمان را نمی‎پذیرفت. امروز که اسکار را گرفته‎ایم به راحتی می‎توانیم درباره‎اش روشنگری کنیم.

این دقیقا در برنامه‎ریزی ما بود که ابتدا اسکار بگیریم و بعد آن را نقد کنیم. حتی در این زمینه واقعیتی بود که خیلی از رسانه‎‎ها سعی کردند آن را نادیده بگیرند و آن رقابت و چند‎دستگی در خود اعضای آکادمی اسکار بود. درست است که هالیوود و اسکار در سیطره یهودی‎هاست اما بخش بزرگی از بدنه این‎ دو، با سردمدارانشان مشکل دارند. همین‎‎ها وقتی ببینند رقابت میان یک فیلم اسرائیلی و یک فیلم ایرانی است سعی می‎کنند برای ابراز مخالفتشان به فیلم اسرائیلی رای ندهند. پس می‎توان در این حوزه‎‎ها ورود داشت و لابی کرد.

 شما اشاره می‎کنید که با هدفگذاری و برنامه‎ریزی معین وارد میدان این تعامل شده‎اید و طرف مقابل همین ادعا را دارد. چرا در خروجی این تعامل، آنقدر که نشانه‎‎ها و اهداف محقق شده آن‎‎ها مشهود است، خبری از دستاورد‎های ما نیست؟ اصلا چنین اجماعی در ایران بر سر اهداف و دستاورد‎ها وجود دارد؟

 دلیل اصلی و خلاصه کلام همان فرمایش رهبری است که اشاره داشتند فرهنگ همواره در ایران ضعیف نگه داشته و مظلوم واقع شده است. سیاستمداران ما اگر می‎دانستند بیشتر آن چیزی که در فرایند‎های تصمیم‎سازی و تصمیم‎گیری‎شان در عرصه جهانی کارکرد دارد تا چه حد متاثر از فرهنگ است، شاید خیلی از تعاملات ما تغییر می‎کرد. در دوران مدیریتم در سینما، دستگاه‎‎های زیادی با ما همراهی می‎کردند اما در اغلب موارد بی‎تفاوت بودند. در مواردی هم اختلاف ‎نظر داشتند و با هر تصمیمی مدیریت را متهم می‎کردند. مشکل ما فقدان مجموعه و اتاق فکری واحد است که بتواند این مسائل را هضم کند و به یک اشراف معرفتی برسد. در غیر این صورت مدیریت‎‎های متزلزل فرهنگی کاملا مقطعی خواهند بود و دستاورد‎های مقطعی هم خواهند داشت. همه این‎‎ها باعث می‎شوند ما به نقطه ایده‎آل نرسیم. بالاخره هم سینماگران و هم مسئولان باید به این باور برسند که در فرایند‎های فرهنگی، هنری و به‎خصوص سینمایی، عوامل بسیاری دخیلند و غرب اهداف خاصی را با برنامه‎ریزی روی همین متغیر‎ها پیش می‎برد که ما از خیلی از آن‎‎ها بی‎خبریم.

 در ابتدای گفت‎وگو کمی با تردید درباره ابهامات مطرح شده در گفت‎وگوی پنجره با هاوارد گوردون صحبت کردید. برای اطمینان می‎پرسم واقعا در دوران مدیریت شما هیچ مذاکره و گفت‎وگویی با تیم تولید فیلم سینمایی آرگو انجام نشد؟

 قطعا نشده است. عرض کردم این مذاکرات مربوط به دولت قبل از ما بوده. حتی در تحقیقاتم داشتم به این می‎رسیدم که چه‎ کسی دعوت‎کننده و هماهنگ‎کننده اصلی بوده اما پیگیری‎هایم به نتیجه نرسید.

 یعنی خود شما هم از این تعامل آگاه شده بودید؟

 آن زمان که به ایران آمدند خیر، اما در اواخر دوران مسئولیتم که خبر در رسانه‎‎ها منعکس شد، از آنجا که اطمینان داشتم این اتفاق در دوران مدیریت ما رخ نداده، ابتدا فکر کردیم کذب است اما با کمی بررسی مشخص شد متاسفانه اصل خبر صحت دارد. پیگیری کردیم دیدیم در زمان دولت نهم این گروه وارد ایران شده‎اند و حتی مدارکی گرفته‎اند. اما این را که چه‎کسی پشتیبان آن‎‎ها بوده واقعا نمی‎دانم.

 علاقه‎مندم به‎عنوان بحث پایانی برای یکبار هم که شده کمی شفاف‎تر‎ درباره مقوله «لابی برای اسکار» صحبت کنید. واقعا این لابی در چه سطحی و چگونه بوده است؟

 ببینید کلیت داستان همان است که اشاره کردم و بیش از آن امکان شرح ندارد. ما در دیدار‎هایی که در سفر‎های خارجی با افراد مختلف داشتیم، بالاخره در سطوحی دیدار داشتیم که طرف مقابل معمولا چهره‎‎های فرهنگی و سینمایی تاثیرگذار بودند. مثلا مدیرانی در حد مدیریت فارابی ما. این افراد یا خودشان عضو آکادمی اسکار بودند یا با اعضای آکادمی ارتباطات تنگاتنگی داشتند.

به‎خصوص در سینمای ایتالیا تعداد زیادی از این افراد بودند. در این دیدار‎ها عمدتا خود این افراد مسئله اسکار را طرح می‎کردند و حضور فیلم جدایی در فهرست نهایی نامزد‎ها را به ما تبریک می‎گفتند. اساسا بحث بنده درباره لابی مربوط به بعد از معرفی فیلم اصغر فرهادی در جمع کاندیدا‎های نهایی است نه قبل از آن. تا قبل از آن، از آنجا که سینمای ایران جزو ۱۰ سینمای برتر دنیاست طبیعتا حق دارد به جشنواره اسکار نماینده‎ای معرفی کند و ما هم از این حق استفاده کردیم. بعد از معرفی نماینده و در آن مرحله بود که ما مذاکراتی داشتیم.

 این‎طور که متوجه شدم این مذاکرات بیشتر با بدنه فعالان سینمایی عضو اسکار بوده نه آن‎طور که در رسانه‎‎ها منعکس شد با سردمداران آکادمی.

 نه، در این زمینه هم نمی‎توانم قطعی بگویم چراکه فقط بدنه فعالان نبود. در آکادمی که بحث سران مطرح نیست. مثلا در سینمای ایران اگر بخواهید نظرخواهی کنید از پنج هزار نفری که رای می‎دهد طیفی از آن‎‎ها هژمونی خاص هستند که سرتیم‎‎های تعیین‎کننده‎ای برای خود دارند؛ افرادی که کلیدی محسوب می‎شوند و حرف و نظرشان طیفی از فیلمسازان را تحت تاثیر قرار می‎دهند تا به‎صورت خودجوش از او پیروی کنند. این حاصل اعتبار این اشخاص است و این‎گونه نیست که این‎‎ها ریاستی داشته باشند و از قدرت نفوذ ریاستی خود برای تغییر نظر‎ها استفاده کنند. در مقیاس اسکار ما حتی با این جنس سرتیم‎‎ها هم مذاکراتی داشتیم.

۳۰۹

0

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشودفیلدهای الزامی علامت دار شده اند *

*


*

رفتن به بالا